
دوگانه سوز شده ایم بی برو برگرددلت اگر هنوز نسوخته، نرو، برگردآذر98...
ادامه مطلب
وقتی یکی یکی موهایم شروع به سفید شدن می کردبرای دیدار مادرم که می رفتم نگران بودمقبل از عزیمتم خضاب می کردمالبته حنا را به رنگ ترجیح می دهممادرم هنوز مرا بچه خودش می داند من فرزند اویم اما دی...
ادامه مطلب
رسید از راه بوی مهربانیصدای خنده های ناگهانیسرآغاز کتاب و دفتر مشقهوای روزهای شادمانی**معلم ، مدرسه، مهر و محبتبه جمع دوستانم دارم عادتبه یاد زنگ درس و زنگ تفریحچه بیصبرانه مشتاقم بشدت**هوای کیف و کفش تازه دارمبرای درس و مشقم بیقرارممدیر مدرسه، ناظم، معلمشما را دوست بی اندازه دارم بیاد مهر و مهربانی. تهران 3 روز مانده به مهر96 نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:6 توسط غلامرضا احمدی | |Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
کاری کودکانه بمناسبت روز معلم برای دخترم فاطیما.... روز اول که دبستان رفتم نگران بودم و ترسان رفتم مادرم گفت نترسی گل من پسرم، دخترکم، خوشگل من تو از امروز معلم داری به تو لبخند زند او، آری دوستت دارد و او با دل و جان درس و مشق یاد دهد او آسان راستی جان دلم کودک من مدرسه خانه علم و است و سخن یک به یک حرف و سخن آموزی خواندن و بعد نوشتن روزی گاه در مدرسه ورزش داری اردوی علمی و گردش داری با معلم به فضا خواهی رفت در کتابت همه جا خواهی رفت شهرهای دور و نزدیک جهان کشور خوب و قشنگ ایران شهر شیراز و شمال و تهران اصفهان نصف جهان یا همدان و معلم به تو خواهد آموخت ک...
ادامه مطلب