روز اول که دبستان رفتم
نگران بودم و ترسان رفتم
مادرم گفت نترسی گل من
پسرم، دخترکم، خوشگل من
تو از امروز معلم داری
به تو لبخند زند او، آری
دوستت دارد و او با دل و جان
درس و مشق یاد دهد او آسان
راستی جان دلم کودک من
مدرسه خانه علم و است و سخن
یک به یک حرف و سخن آموزی
خواندن و بعد نوشتن روزی
گاه در مدرسه ورزش داری
اردوی علمی و گردش داری
با معلم به فضا خواهی رفت
در کتابت همه جا خواهی رفت
شهرهای دور و نزدیک جهان
کشور خوب و قشنگ ایران
شهر شیراز و شمال و تهران
اصفهان نصف جهان یا همدان
و معلم به تو خواهد آموخت
که چرا ریز علی مشعل سوخت
نم نمک سفره و نان میفهمی
کمی از کار جهان می فهمی
روزها در گذر و سال به سال
پرورش میدهدت مثل نهال
او چو شمعی است فروزان در دل
وچراغی است تماما کامل
.....
و... سرانجام تو استاد شوی فرزندم
افتخار وطن و مدرسه ات دلبندم
بوسه بردست معلم بزن و قدر بدان
زحماتش همگی با دل و جان
بار الها به دلم شادی بخش
به معلم حق استادی بخش
من از اعماق دلم خوشحالم
که معلم، که معلم دارم...
به مناسبت روز معلم... برای دخترم94
برچسب: روز اول مدرسه,روز اول مهر,روز اول که میخندیدی,روز اول دانشگاه,روز اول محرم,روز اول محرم 95,روز اول ذی الحجه,روز اول عید فطر,روز اول عيد قربان,روز اول دانشگاه چه کنیم,
نویسنده: شیدا عابدی