قصد دارم که کمی با تو مدارا کنم و بعد ...
پیش مردم همه ی عشق تو حاشا کنم و بعد...
آنقدر دست به دامان من و دل بشوی که...
وسط شهر دلم را ول و رسوا کنم و بعد...
به خیال من و دل باز بیایی دم کافه و کلافه...
کافه را بسته ببینی و تماشا کنم و بعد...
بی مهابا به زمین، آب، هوا، پیله کنی و ...
همه ی حوصله را غرق تمنا کنم و بعد...
هی به سیگار، به فندک، به خودن فکر کنی و...
شعله عشق به سیگار تو همراه کنم و بعد...
یک به یک خاطره ها را به دلت راه دهی و...
خاطرم را تو بخواهی و من امضاء کنم و بعد...
و بعد... خرداد 99 بداهه ی بی پرداخت
نوشته شده در شنبه هفتم تیر ۱۳۹۹ساعت 8:59 توسط غلامرضا احمدی | |
برچسب:
نویسنده: شیدا عابدی