وقتی یکی یکی موهایم شروع به سفید شدن می کرد برای دیدار مادرم که می رفتم نگران بودم قبل از عزیمتم خضاب می کردم البته حنا را به رنگ ترجیح می دهم مادرم هنوز مرا بچه خودش می داند من فرزند اویم اما دیگر بچه که نه شاید کمی قد کشیده باشم نگران اینکه موهای فرزندش در بچگی سفید شده نگرانم می کرد مادری که همیشه انتظار میکشد و عاشقانه ترین دوستی ها را لالایی می کند