مادر ، روزت مبارک - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:17
وقتی یکی یکی موهایم شروع به سفید شدن می کردبرای دیدار مادرم که می رفتم نگران بودمقبل از عزیمتم خضاب می کردمالبته حنا را به رنگ ترجیح می دهممادرم هنوز مرا بچه خودش می داند من فرزند اویم اما دی
الف تا ی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:17
الف تا ی گرفتار تو هستم از آن روزی که در کار تو هستم الف تا ی خیالم در خیالت طبیبم گفت بیمار تو هستم و.... آبان 95
طعم سیب - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:17
افتاده ام... از نرده بان بلند طعم سیب در بند گیسویی که : طعم حوا دارد. آبان 95
بیاد مهر و مهربانی - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 2:24
رسید از راه بوی مهربانیصدای خنده های ناگهانیسرآغاز کتاب و دفتر مشقهوای روزهای شادمانی**معلم ، مدرسه، مهر و محبتبه جمع دوستانم دارم عادتبه یاد زنگ درس و زنگ تفریحچه بیصبرانه مشتاقم بشدت**هوای کیف و کفش تازه دارمبرای درس و مشقم بیقرارممدیر مدرسه، ناظم، معلمشما را دوست بی اندازه دارم                   ...
سیب قرمز - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 2:24
هوای تو که به سرم می زند دلم سیب قرمز می خواهد و بوسه های پنهانی--سیب قرمز که می بینمهوای تو بی اختیار دلم را در آغوش می گیردمن آدمی ام و توکماکان حواییکماکان دوستت دارم و...بوی سیب قرمز بوی تو هوایی ام می کنند.تهران96 نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 19:32 توسط غلامرضا احمدی | |Let's block...
عقل و عشق - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 2:24
پر بود هوای با تو بودن در دلدر طول مسیر تا رسیدم منزل هم سر به هوا کمی پریشان بودم با عشق نمیشود که باشی عاقلدی96 تهران نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 9:34 توسط غلامرضا احمدی | |Let's block ads! (Why?)
ظرفیت دلم - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:01
در من تمام قد ایستاده ای من.. از تو پر شده ام ایکاش ظرفیت دلم به مهربانی چشمانت برسد. نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۹۵ساعت 8:53 توسط غلامرضا احمدی | |
هنوز - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:01
قطار رفته است و من.. به صندلی خالی تو نگاه می کنم نکند رفته باشی؟!! نه... هنوز نیامده ای که ... هنوز نیامده ای..... هنوز... دیماه95 کرج نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۵ساعت 7:49 توسط غلامرضا احمدی | |
..................................... - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:01
تو که از ماه شب چارده هم ماه تری و از این مرد بلند مرتبه آگاه تری مردم شهر چه دانند که در خلوت شب در دلم از همه شاهان جهان شاه تری سرخی سیب لبان تو مرا عاشق کرد فکر کردم که من از تو، و تو گمراه تری تن من جای دلم، بی تن تو می لرزد تو از آن زلزله نامده، ناگاه تری در شب چشم تو من خواب ندارم انگار بیت
مختصر - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:01
من بی تو ترانه نه، غزل می خواهم یک گوشه ی لب پر از عسل می خواهم دلتنگ شده بیاد تو آغوشم چند ثانیه مختصر بغل می خواهم زمستان95 تهران نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۹۵ساعت 13:25 توسط غلامرضا احمدی |
پدر - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:01
پدر بودن چه حسی ناب دارد پدر بودن، غذا، نان، آب دارد .................. پدر سالهاست به سفری دور و دراز رفته است بدون خداحافظی تهران21 فروردین نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 11:47 توسط غلامرضا احمدی | |
پلک - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:01
پلک چه اتفاقاتی که در چشمان تو رخ نمیدهد کافیست پلک بزنی فرودین96- تهران نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 12:35 توسط غلامرضا احمدی | |
ستاره - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:01
ستاره شب هنگام که پرده سیاهی بر شهر کشیده میشوددرونم ستاره ای دارد از یاد توو دلم روشن است. اردیبهشت 96 تهران نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:34 توسط غلامرضا احمدی | |
میترسم - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:01
میترسم من از آن روز که دل هیچ تمنا نکند میترسم و زبانی که دلم پیش تو رسوا نکند میترسم تیر96-تهران نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 18:2 توسط غلامرضا احمدی | |
روز اول - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 23:16
کاری کودکانه بمناسبت روز معلم برای دخترم فاطیما.... روز اول که دبستان رفتم نگران بودم و ترسان رفتم مادرم گفت نترسی گل من پسرم، دخترکم، خوشگل من تو از امروز معلم داری به تو لبخند زند او، آری دوستت دارد و او با دل و جان درس و مشق یاد دهد او آسان راستی جان دلم کودک من مدرسه خانه علم و است و سخن یک به ی...
بهار.... - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 4:07
بهار هست و هوا دوباره صدا می زند قدمهایت را آهسته بردار نفسهایت را عمیق بکش و لحظه هایت را خوب بشمار تا چیزی از بهار را از دست ندهی... شاید تکرارش را نبینی بهار هست بهار
هجوم - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 4:07
بیاد خاطره هایم:اتاق، در و دیوار، خاطره، تنهایی همه با هم هجوم به گلو و بغض شیدایی نه گذشته، نه حال، نه آینده کسی چه میداند چه بگویم، چه بگویم، هنوز همینجایی 29 فرودین95
خط پایان - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 4:07
تمام من ذره ای از توست ذره ای از تو، تمام تمام من شاید عاقلانه نباشد اما... واقعیت همیشه تلخ است چون بعضی چیزها با عقل جور در نمی آید مثل همین همین که تو تمام منی و من بی تو هیچ تو در من تمام جهانی و من بی تو تنها همیشه که نباید برایت شعر بسرایم گاهی تو صدایم کنی و یا نیم نگاهی کافیست.... باور کن نق...
....... - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 4:07
من که هر شب با غزلهای تو خوابم می برد--- روسری بگذار شاید یک شبی را بی غزل برپاکنم تو شبیه ماه من هرشب به سمت آسمان--- دست بالا سوی تو با آسمان دعوا کنم 22اردیبهشت95
ناگهان - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 4:07
در سایه های شهر به جستجو فراموش میشویم تا ناگهان به تند باد حادثه خاموش میشویم... آبان86

برچسب‌های مرتبط

روز اول مدرسه | روز اول مهر | روز اول که میخندیدی | روز اول دانشگاه | روز اول محرم | روز اول محرم 95 | روز اول ذی الحجه | روز اول عید فطر | روز اول عيد قربان | روز اول دانشگاه چه کنیم