چهار پاره(با الهام از شعر استاد آرش نعمتی)
اینجا اتاق خالی و مردی درون آن
لم داده گوش می کند به شعر و کتاب
اینجا اتاق خالی و یک ساعت مچی
وقتی که گم شده از عقربه هایش همیشه خواب
***
بعدش کتاب و کاغذ و دفتر کنار میز
در آرزوی رسیدن به خاطره هاش
مردی که میرود از پشت میز خود
کم کم قدم می زند در ایوان و پشت نرده هاش
***
حالا تمام ساعت و دیوار و نرده ها
هر آنچه را که بگویی ز مرد فهمیدند
بعدش هنوز مرد نمی داند و از او
دیوار و ساعت مچی همه چیز را دیدند
گاهی خیال می کند آنجا کنار میز
حافظ تمام حرف دلش را نوشته است
بی آنکه او بداند و این اتفاق را
قبل از ورود به دنیا خدا سرشته است
***
سنگین ترین جمله به قد صدای مرد
از لابلای کاست بعدی مرور شد
بعد از شنیدن آن جمله مرد هم
درب حیاط خانه خود را نبست و دور شد
***
ساعت سکوت می کند و دیوار و نرده ها
بعد از خروج مرد از این خانه نمور
قرآن به دست ندیدم کسی نریخت
یک کاسه آب پشت سر مرد بی حضور
دیگر نمی توانم که بگویم چه می شود
مردی میان خیابان و بعدش پیاده رو
پیوسته می دود از لابلای مرد وزن
دنبال خاطره هایش بدو بدو
***
یک روز و یک شب و یک سال و سالها
مردی هنوز پشت نقابش نوشته است
اینجا دگر بدون تعارف خدای من
روح تمام خاطره هایم گم گشته است
***
کاغذ تمام می شود و صندلی و میز
همراه مرد کمی خسته می شوند
بعدش اتاق و کتاب و نوار عاشقی
همراه مرد به خوابی دوباره می روند
30/3/81
koj
برچسب:
نویسنده: شیدا عابدی